آقای حاج... کسی که تمام میلادهای ائمه معصومین را جشن می گیرد و برای شهادت تمام ائمه مجلس عزا برقرار می کند و عده ای از مداحان و رفقاء و دوستان شرکت کننده را شام می دهد.

می گفتند: منزل یکی از آشنایان (اسم می برد) روضه بود، مقداری غذا در ظرفی کردند، برای منزل ما فرستادند، در یکی از شبهائی که منزل ما میهمانی بود این ظرف مفقود شد، و از طرف صاحب ظرف پیام می آمد که ظرف را بدهید، به آنها گفتیم: بیائید ظرفها را بررسی کنید و ظرف خودتان را ببرید، آمدند و گشتند، پیدا نکردند، شروع کردند به بی حیائی نمودن و هرکجا می نشستند می گفتند: مجلس عزا بپاکردنش را ببینیم یا ظرف مردم را بالا کشیدنش را تماشا کنیم.

کار بجائی رسید که در جلسات می گفتند نمی گذاریم این ظرف از گلویش پائین برود، و روزی صاحب ظرف آمد به خودم گفت: آن را از گلویت بیرون می کشم، یکی از خویشاوندان آمد و گفت: ظرفی بخرید به او بدهید و شرش را دفع کنید، ظرفی گرفتیم فرستادیم، شروع کرد در جلسات صحبت کردن، دیدید از گلویش بیرون آوردم...

بالاخره شبی از این قضیه آنچنان ناراحت شدم که بلند شدم و زیارت عاشورا خواندم و گریه ام گرفت، خطاب به حضرت زهرا و بی بی حضرت معصومه(س) نمودم و گفتم: باید امشب آبروی مرا بخرید و إلا... آنقدر ناراحت شده بودم که نمی فهمیدم چه می گویم، نشستم پشت دستگاه قالی و مشغول بافتن شدم و گریه می کردم و درد دل می گفتم، یک وقت دیدم شبح دو تا خانم پیدا شد، خواستم بلند شوم و احترام بگذارم یکی از آنها با دست اشاره کرد بطوری که دست نمایان نشد و فرمود: بنشین، چنان خشک شدم که نتوانستم بلند شوم و حرف بزنم.

یکی از آنان فرمود: بگو فلانی که می گوید نمی گذارم ظرف را بخورد و از گلویش بیرون می آورم یک قابلمه ای که یک دسته آن شکسته شده و لب آن ترکیده است و کف آن سوراخ شده منزل دخترت که اسم شوهرش مهدی است می باشد، چرا اینقدر بی حیائی نشان می دهی و غایب شدند، یک وقت به خود آمدم، اینها کی بودند، بلند شدم بروم دنبالشان و آنها را پیدا کنم، به خود آمدم، گفتم کسانی که با اشاره و تصرفشان مرا خشک می کنند و مانع حرکت من می شوند نمی توانم این چنین آنها را پیدا کنم...

بالاخره با همان لباسهای داخل خانه و چشمهای ورم کرده رفتم منزل همان شخص، صاحبخانه ناراحت و مضطرب آمد جلوی من و گفت: چرا چشمانت ورم کرده است، چرا گریه کرده ای، چرا با این لباس بیرون آمدی، چه شده است؟

گفتم: قابلمه ای که یک دسته اش شکسته شده و لب آن شکافته شده و سوراخ است منزل دامادتان می باشد، آن شخص ناراحت شد و عذرخواهی نمود و بعدأ هر وقت برخورد می کرد عذرخواهی می کند و می گوید: ما را حلال کن.

گفتم: من به شما بدهکار هستم، چون کار شما سبب چنین تشرفی برای من گردید و مورد کرامت واقع شدم.

 

منبع: کتاب شرح زیارت عاشورا و داستانهای شگفت آن

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 17:37  توسط  مصطفی رحمتی  | 

آقای سید... می نویسند:

سال 70 دولت منع کرده بود کسی بدون فیش سابق مشرف به حج شود و عملأ هم سخت گیری می نمود، و چون علاقه شدیدی به تشرف حج داشتم نذر زیارت عاشورا نمودم و مشغول شدم نذرم به پایان رسید، با فعالیت های زیاد و متوسل شدن به این و آن نتیجه ای نگرفتم.

شبی رسیدم محضر مؤلف کتاب ( داستانهای شگفت زیارت عاشورا)

به سبب ناراحتی که داشتم گفتم: شما که داستانهای کسانی را که زیارت عاشورا را خواندند وبه حاجت رسیدند جمع آوری کردید داستانهای کسانی را که زیارت عاشورا خواندند و نتیجه نگرفتند را هم جمع آوری کنید و تصمیم گرفتم به کسانی که می گویند خواندن چهل روز زیارت عاشورا موجب برآمدن حاجت می شود بگویم این مطلب صحیح نیست و تکذیب بکنم.

همان شب برادرم آقای سیّد... به من فرمودند: چند مرتبه برای این موضوع اقدام نمودی فردا هم برویم تهران آقای... را ببینیم شاید نتیجه ای بگیریم.

 

فردا حرکت کردیم از صبح تا ساعت 13 آنچه لازم بود برای نتیجه گرفتن انجام دادیم مؤثر واقع نشد، تصمیم بر مراجعت به قم را گرفتیم، آقائی گفت، فلانی را هم ببینید ما با کمال یأس و ناامیدی مدتی در دفتر ایشان ماندیم نتیجه ای نگرفتیم، به آقای اخوی گفتم خاطر جمع باش خبری نیست، و اگر کار ما درست شود فقط برای خاطر زیارت عاشورا و لطف خدا بوده، در همین وقت گفتند نوبت ملاقات شما است، رفتیم پیش آن آقا ایشان هم گفتند راهی برای این کار نیست، در این اثنا تلفن زنگ زد که برای 15 نفر بعنوان... گذرنامه صادر کنید ما گفتیم دو نفر دیگر را به همین عنوان اضافه کن در همین حال تلفن زنگ زد به آقای مسئول، گفت خودتان را برسانید به بیمارستان که مادرتان لحظات آخر را می گذراند... بالاخره آن آقا دستور صدور گذرنامه را داد و رفت روز اول ذیحجه اقدام شد، روز دوم گذرنامه صادر، روز سوم با آخرین پرواز ایران جدّه حرکت کردیم و تشرف حاصل شد.

لازم به تذکر است افرادی با ما بودند از مسئولین و با عناوین مختلفه اقدام نمودند و توسلات عجیبی داشتند و گذرنامه هم برای بعضی از آنها صادر شد ولیکن موفق به حج نشدند، و بعد از برگشتن به یکی از آنها  که رابطه دوستی داشتم و خیلی علاقه داشت مشرف شود و توسلات زیاد داشت پرسیدم: شما زیارت عاشورا خواندی؟

گفت: تمام توسلاتی را که اطلاع داشتم انجام دادم غیر از زیارت عاشورا.

بالاخره متوجه شدم زیارت عاشورا کار خود را انجام داد، و من قضاوت عجولانه کردم که گفتم زیارت عاشورا هم نتوانست کاری از پیش ببرد.

 

 منبع: کتاب شرح زیارت عاشورا و داستانهای شگفت آن

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 16:27  توسط  مصطفی رحمتی  | 
مولی شریف شیروانی نقل می کند به سند خود از امام دهم «علی بن محمد الهادی (ع) »کسی که زیارت عاشورا بخواند و یک مرتبه بگوید:« اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک، اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین (ع) و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا» 
پس 99 مرتبه بگوید:«اللهم العنهم جمیعا»
بعد بگوید:«السلام علیک یا ابا عبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدأ ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم، السلام علی الحسین و علی
علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین »

و 99 مرتبه بگوید: « السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین »

مثل این است که تمام صد لعن و صد سلام را از اول تا به آخر خوانده باشد.

منبع: کتاب شرح زیارت عاشورا و داستانهای شگفت آن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 22:12  توسط  مصطفی رحمتی  | 
فرزند برومند آیة الله امینی آقای دکتر محمد هادی امینی می نویسند:پس از گذشت چهار سال از فوت مرحوم آیة الله العظمی علامه امینی نجفی«پدر بزرگوارم» مؤلف کتاب الغدیر...یعنی سال 1394 هجری قمری شب جمعه ای قبل از اذان فجر، وی را در خواب دیدم، او را شاداب و خرسند یافتم... جلو رفته و پس از سلام و دست بوسی، عرض کردم: پدرجان در آنجا چه عملی باعث سعادت و نجات شما گردید؟
گفتند: چه می گویی؟ مجددأ عرض کردم: آقاجان در آنجا که اقامت دارید، کدام عمل موجب نجات شما شد. کتاب الغدیر...یا سایر تألیفات... یا تأسیس و بنیاد کتابخانه امیر المؤمنین(ع)؟
پاسخ دادند: نمی دانم چه می گویی قدری واضح تر و روشن تر بگو.
گفتم: آقاجان شما اکنون از میان ما رخت بربسته اید، و به جهان دیگر منتقل شده اید، در آنجا که هستید کدامین عمل باعث نجات شما گردید از میان صدها خدمات و کارهای بزرگ علمی و دینی و مذهبی؟
مرحوم علامه امینی...درنگ وتأملی نمودند سپس فرمودند: فقط زیارت ابی عبدالله الحسین(ع) عرض کردم شما می دانید اکنون روابط بین ایران و عراق تیره و تار است و راه کربلا بسته چه کنم؟
فرمود: در مجالس و محافلی که جهت عزاداری امام حسین (ع) بر پا می شود شرکت کن ثواب زیارت امام حسین (ع) را به تو می دهند.

سپس فرمودند: پسر جان در گذشته بارها تو را یاد آور ساختم و اکنون به تو توصیه می کنم که زیارت عاشورا را هیچ وقت و به هیچ عنوان ترک و فراموش مکن، مرتبأ زیارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظیفه بدان، این زیارت دارای آثار و برکات و فوائد بسیاری است که موجب نجات و سعادتمندی در دنیا و آخرت تو می باشد... و امید دعا دارم.

فرزند مرحوم آیة الله امینی می نویسد: علامه امینی، با کثرت مشاغل و تألیف و مطالعه و تنظیم و رسیدگی به ساختمان کتابخانه امیرالمؤمنین(ع) در نجف اشرف مواظبت کامل به خواندن زیارت عاشورا می نمودند، و بدین جهت خودم حدود 30 سال است مداوم به زیارت عاشورا می باشم.
منبع: کتاب شرح زیارت عاشورا و داستانهای شگفت آن
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 22:19  توسط  مصطفی رحمتی  | 
آقای میر...یکی از اهل منبر می نویسد:چند سال پیش یکی از دوستان پاک و جوانم رازی در دل داشت که از ناچاری با من در میان گذاشت و گفت: من برای امر ازدواج با مشکلاتی برخورد کرده ام که مایه غم و اندوه شده، هر جا برای خواستگاری می روم به بن بست می رسم، وقتی سخنانش را شنیدم گفتم: شاید از کسانی خواستگاری می کنی که از شأن تو بالاتر هستند.
گفت: چنین نیست، اگر باور نداری خودت وساطت کن و برایم از خانواده ای که هم شأن من هستند خواستگاری کن.
این کار را به عهده گرفتم و از یکی از دوستان که یقین داشتم جواب رد به من نمی دهد برای این جوان مؤمن خواستگاری کردم، آنها جواب مثبت دادند ولیکن یک مرتبه گفتند: استخاره می کنیم، متأسفانه جواب منفی آمد.
این داستان ما را غمگین کرد، دوست ما گفت: دیدی حق با من است، گفتم: غم مخور، برای حل مشکلت اگر از شما کاری را بخواهم انجام می دهی؟ گفت: آری.
به ایشان گفتم: چهل روز صبح بعد از نماز و تعقیبات، زیارت عاشورا را بخوان با صد لعن و صد سلام.

شروع به زیارت عاشورا کرد. روز 27 نزد من آمد و با خوشحالی گفت: از خانواده ای خواستگاری کردم و با کمال میل و رغبت قبول کردند و امروز صیغه ی ازدواج را جاری می کنیم، دوست دارم شما هم در برنامه ی اجراء عقد شرکت کنید.

در جلسه ی مراسم به او گفتم: یادت باشد که 13 روز دیگر باقی مانده است و شما به برکت این زیارت به زندگی نو رسیدی و برای حاجتهای دیگر هم از فیض این زیارت استفاده کن.
منبع: کتاب شرح زیارت عاشورا و داستانهای شگفت آن
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 18:47  توسط  مصطفی رحمتی  | 
حجة الاسلام آقای حاج شیخ...می نویسند: مشکلی برای من پیدا شده بود که به هیچ وجه برطرف نمی شد، و اصلاح امر خانه ما هم بسته به او بود و دائمأ در ناراحتی و مشکلات خود بودم تا اینکه کتاب زیارت عاشورا و آثار شگفت بدستم رسید، و از مضامین آن آگاه شدم، تصمیم گرفتم از روز اول ماه صفر 1412 به مدت چهل روز زیارت عاشورا با صد لعن و سلام و آداب کامل و دعاء علقمه بخوانم برای رفع مشکل خودم و اصلاح امر ازدواج برادرم.34 روز برنامه زیارت را ادامه دادم تا اینکه ایام عید الزهراء مشغول تهیه کردن و فراهم نمودن لوازم عید شدم. برنامه زیارت عاشورا را فراموش کردم، چند روز گذشت خواب دیدم در منزل مادرم جلسه ی ختم انعام است و همه جمع هستند ولی شخصی که باید دعا را بخواند نیامده، گفتند: خوب است که شما دعا را بخوانید....
جریان خواب را با تلفن برای یکی از آقایان اصفهان که معبر خوبی است نقل کردم، ایشان فرمود: سه موضوع در کار شما است....سوم زیارت عاشورا می خوانده اید ترک کرده اید، کار شما با ادامه زیارت عاشورا اصلاح می شود.

بقیه برنامه را ادامه دادم، عصر روز چهلم مشکل ما حل شد و مقدمات تهیه منزل فراهم، باز مشکلاتی از جهت منزل بوجود آمد نذر کردم چهل زیارت عاشورا بخوانم، عصر روز شروع به زیارت عاشورا، خانه مناسبی مورد پسند پیدا شد در ظرف سه روز معامله خانه انجام گرفت، و بدنبال او کار ازدواج برادرم که در نذر اول مورد نظر بود اصلاح شد. بحمدالله تعالی

منبع: کتاب شرح زیارت عاشورا و داستانهای شگفت آن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 18:45  توسط  مصطفی رحمتی  | 
حجة السلام و المسلمین حاج آقای حسین نظام الدینی اصفهانی - رحمة الله علیه و حشره الله مع اجداده - نوشته اند: روزی منزل حاج عبدالغفور« یکی از حاجی های موجه و ملازم آیة الله حاج سید محمد تقی فقیه احمد آبادی صاحب کتاب شریف «مکیال المکارم فی فوائد الدعاء القائم(ع)» بودم»، یکی از رفقاء ایشان - به نام حاج سید یحیی مشهور به پنبه کار - گفت: برادرم را که مدتی بود فوت نموده در خواب دیدم با وضع و لباس خوبی که موجب شگفت بود. گفتم : داداش دیگر آن دنیا کلاه چه کسی را برداشتی؟گفت: کلاه کسی را برنداشتم.
گفتم: من تو را می شناسم این لباس و این موقعیت از آن تو نیست، گفت آری دیشب شب اول قبر مادر قبر کن بود. آقا سید الشهدا (ع) به دیدن آن زن تشریف آوردند، و فرمودند: به کسانی که اطراف آن قبر بودند خلعت ببخشند و من هم از آن عنایات بهره مند شدم بدین جهت از دیشب وضع و حال ما خوب و این لباس فاخر را پوشیده ام.

از خواب بیدار شدم نزدیک اذان صبح بود، کارهای خود را انجام داده و حرکت کردم برای تخت فولاد «قبرستان تاریخی و با عظمت اصفهان» برای تحقیقات سر قبر برادرم رفتم، بعضی قرآن خوان ها کنار قبری قرآن می خواندند از قبرهای تازه پرسش کردم، قبر مادر قبرکن را معرفی کردند، گفتم: کی دفن شده؟
گفتند: دیشب شب اول قبر او بوده، متوجه شدم تاریخ با گفته ی برادرم در خواب مطابق است. رفتم نزد آقای قبر کن در تکیه مرحوم آیة الله آقا میرزا ابوالمعالی« استاد مرحوم آیة الله العظمی بروجردی و صاحب کرامات عجیبه» که محاذی قبر آن زن بود، احوالپرسی نمودم و از فوت مادرش سؤال کردم، گفت: دیشب شب اول قبر او بود.
گفتم: روضه خوانی می کرد؟ روضه خوان بود؟ کربلا مشرف شده بود؟ گفت: خیر، سؤال کرد: این پرسشها برای چی است؟ خواب خود را گفتم. گفت: هر روز زیارت عاشورا می خواند.

حاج عبدالغفور در تکیه آقا میرزا ابوالمعالی بالا خانه ای داشتند که هر وقت ایشان یا رفقایشان می رفتند تخت فولاد در این اطاق منزل می کردند، روزی به اتفاق ایشان و مرحوم حاج آقا مصطفی فقیه ایمانی و حاج شیخ امیر آقا و حاج آقا حسین مهدوی اردکانی...«جمعی از علماء و بزرگان و امام جماعتهای اصفهان و رفقاء حاج عبدالغفور» به تکیه آمیرزا ابوالمعانی رفتیم، حاج عبدالغفور، قبر کن و قبر مادرش را نشان داد و گفت:
مادر این قبرکن بود که امام حسین (ع) به دیدن او تشریف آوردند و خلعت دادند به کسانی که اطراف قبر او دفن شدند.

منبع: کتاب شرح زیارت عاشورا و داستانهای شگفت آن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 21:57  توسط  مصطفی رحمتی  | 
حاج سید احمد - رحمة الله علیه - برای ما نوشت که روز جمعه در مسجد سهله در حجره نشسته بودم، ناگاه سید موقر معممی بر من داخل شد قبای فاخری و عبای قرمزی پوشیده بود، نظری کرد به آنچه در زاویه حجره بود - کمی از کتب و ظروف و فرشی بود - فرمود:
«برای حاجت دنیا کفایت می کند تو را و تو هر روز صبح به نیابت صاحب الزمان(عج) زیارت عاشورا می خوانی و خرجی هر ماهت را از من بگیر که محتاج به احدی نباشی ».

و قدری پول به من داد و گفت: این کفایت یک ماه تو را می نماید و رفت روبه در مسجد و من به زمین چسبیده بودم و زبان من بند آمده بود، و هرچه خواستم تکلم بنمایم نتوانستم، ونتوانستم بر خیزم، تا سید خارج شد و همین که بیرون رفت گویا قیودی از آهن بر من بود باز شد، و شرح صدری پیدا کردم پس برخواستم و از مسجد خارج شدم، آنچه تفحص کردم اثری از آن آقا ندیدم.

منبع: کتاب شرح زیارت عاشورا و داستانهای شگفت آن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 21:56  توسط  مصطفی رحمتی  | 
حجت الاسلام و المسلمین آقای سید... می فرمودند:همسرم چند غده « کیست» داشت و ما خبر نداشتیم، شبی در خواب دیدم در سالنی هستم که هیچ راهی به بیرون ندارد فقط سه روزنه در اطاق سالن بود برای نفس کشیدن، طولی نکشید شتری آمد و روی روزنه ها خوابید و راه نفس کشیدن را هم بست، برای نجاتم مشغول دعا شدم در این حال بیدار شدم. چند روز گذشت، حال همسرم سخت شد، به دکتر مراجعه کردیم معلوم شد چند غده «کیست» دارد و می بایستی عمل شود والا...
عده ای گفتند: دکتر های ایران نمی توانند عمل کنند... بالاخره دکتر سعید برای عمل پیدا شد و می گفت سیصد هزار تومان می گیرم برای عمل، مضطرب و درمانده شدم، نذر کردم و مشغول زیارت عاشورا شدم برای نجات از این درماندگی... بعد از چند روز رفتم برای تسویه حساب، دکتر سعید گفت:
من پول نمی گیرم چون غده ها سه عدد بود و به عمل خود هیچ امیدوار نبودم نذر کردم اگر عملم با موفقیت انجام گرفت و بیمار از مرگ نجات پیدا کرد پول نگیرم، و الحمدلله در عمل موفق بودم.
من هم به دکتر گفتم: وقتی راه برایم بسته شد نذر کردم و مشغول زیارت عاشورا شدم تا خدا کمک کند و در عمل مشکلی پیش نیاید.
منبع: کتاب شرح زیارت عاشورا و داستانهای شگفت آن
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 20:8  توسط  مصطفی رحمتی  | 
آقای شیخ محمد سمامی حائری می نویسند: مرحوم سید موسی سبط الشیخ برای حقیر در نجف اشرف نقل نمودند: شخصی جهت فرا گرفتن علم کیمیا، متوسل به حضرت سید الشهدا(ع) گردید و سه سال پیوسته زیارت عاشورا معروفه و غیر معروفه را در ساعت و جای معین در حرم سید الشهدا (ع) خواند پس از سه سال حضرت را در خواب می بیند حضرت از او سؤال می پرسند برای چه این قدر توسل پیدا می کنی و چه می خواهی ؟عرض می کند. علم کیمیاء را طالبم، حضرت می فرمایند: این علم بدرد تو نمی خورد، عرض می کند: من طالب این علم هستم. حضرت می فرماید: صبحا مرد نابینائی در کنار قبر حبیب بن مظاهر اسدی می ایستد او دارای این علم است.
این شخص از خواب بیدار شده فورا بطرف حرم حرکت کرده و منتظر باز شدن حرم می شود بعد از گشوده شدن درب حرم و آمدن آن شخص متوجه می شود این آقا فقیری است و مردم به او کمک می کنند، پیش او رفته و خواسته خود را بیان می کند و او انکار، بعد از مأیوس شدن از او به توسل خود ادامه می دهد، در مرتبه ی دوم حضرت در خواب می فرمایند: خواسته تو پیش همان شخص است باز او را معرفی می نمایند و می فرمایند: دیگر مرا در خواب نخواهی دید.
بعد از بیدار شدن و اصرار و پافشاری به آن شخص، او را همراه خود می برد به مقبره ابن فهد حلی و چند نوع دارو به او می دهد و دستورات لازم را داده و می گوید این مسی که با این دارو مبدل به طلا می کنی برای خود و بچه هایت کفایت می کند، این شخص قبول نمی کند و می گوید من طالب علم کیمیا هستم و احتیاحی به این داروها ندارم، آن شخص می گوید حال که چنین است سه روز دیگر مراجعه کن، روز سوم که مراجعه می کند متوجه می شود آن شخص فوت نموده و تمام اثاث و لوازمش را از اطاق خارج کردند و دور ریخته اند.
منبع: کتاب شرح زیارت عاشورا و داستانهای شگفت آن
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 21:55  توسط  مصطفی رحمتی  |